سبط ابن الجوزي ( مترجم : محمدرضا عطائى )

292

تذكرة الخواص ( شرح حال و فضائل خاندان نبوت ) ( فارسي )

واقدى مىگويد : زيد بن حسن در دشت ابن زاهر چند ميلى مدينه از دنيا رفت جنازهء او را به قبرستان بقيع منتقل كردند . مىگويد : تاريخ وفات او را نقل نكرده‌اند جز اين كه وى از طبقهء دوم و از جملهء تابعان است و از اولاد حسن بن حسن بن على است ، وى فرزندانى داشت از جمله عبد اللّه بن حسن بن على ( ع ) و حسن بن حسن ، ابراهيم بن حسن بن حسن بن على ( ع ) و همهء اينها به دليلى كه خواهيم گفت در كوفه و در زندان منصور جان سپردند ، و زينب دختر حسن بن حسن بن على ( ع ) كه با وليد بن عبد الملك ازدواج كرد و بعد از او جدا شد ، ام كلثوم دختر حسن - مادر همهء اينها فاطمه دختر حسين بن على ( ع ) و مادر فاطمه ام اسحاق دختر طلحة بن عبيد اللّه بود - و جعفر بن حسن بن حسن ، داوود ، فاطمه ، ام قاسم و مليكه - اينها از امّ ولدى به نام حبيبه فارسيه بودند - و ام كلثوم ( از ام ولد بود ) و تمام اينها اولاد حسن بن حسن بن على ( ع ) بودند ولى مشهورتر از همه عبد اللّه بن حسن بن حسن بن على ( ع ) بود . ( 1 ) ما برخى از سيرهء آن بزرگوار را نقل مىكنيم : واقدى ضمن آنچه دربارهء او نقل كرده مىگويد : كنيهء وى ابو محمد و ساكن مدينه بود تا وقتى كه سلطنت بنى اميّه منقرض شد و چون ابو العبّاس سفّاح به خلافت رسيد او با جمعى از طالبيان از مدينه آمدند ، ابو العبّاس در شهر انبار بود ، پس مقرّرى ايشان را نيكو گردانيد و عبد اللّه را گرامى داشت و به او خوش آمد گفت و او را مقرّب و نزديك به خود ساخت و با او به نحوى رفتار كرد كه با ديگر كس نكرده بود و شب را با او مىگذراند تا اين كه شبى تا نيمه شب با او بود ، ابو العبّاس صندوقچه‌اى را طلبيد كه داخل آن دانه‌هاى قيمتى بود سر صندوق را گشود سپس گفت : اى ابو محمد به خدا سوگند آن گوهرهايى كه از بنى اميّه به دست من رسيده است اين است و با وى تقسيم كرد سپس ابو العبّاس را خواب در ربود و سر به يك طرف رفت ، عبد اللّه شروع كرد به خواندن اين شعر : أ لم تر حوشبا أمسى و يبنى * قصورا نفعها لبنى نفيلة يؤمّل أن يعمر عمر نوح * و امر اللّه يأتى كلّ ليلة « 1 »

--> ( 1 ) آيا نمىبينى حوشب را كه روز را به شب مىرساند و كاخها مىسازد كه سودش براى قبيله نفيله است او آرزوى عمر نوح را دارد در حالى كه فرمان خدا همه شب فرا مىرسد ؟